تبليغاتX
آواي سكوت

آواي سكوت

کسی نیست..بیا زندگی را بدزدیم؛ آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم

 

 

ساکنان دريابعد از مدتي ديگرصداي امواج رانمي شنوند

 

        وچه تلخ است قصه ي عادت...

 

 

          

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 4:9  توسط وحيد  | 

 

 

  سال نو مبارک

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 3:54  توسط وحيد  | 

روز مبادا

 

 

                   

 

 

 

 وقتي تو نيستي نه هست هاي ماچونان که بايدند نه بايد ها

 

مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم

 
عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم

 
              باشد براي روز مبادا

 

 
اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست

 
آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا

 
روزي درست مثل همين روزهاي ماست

 
    اما کسي چه مي داند ؟

 
شايد امروز نيز روز مبادا باشد !

 

                * * *

 

وقتي تو نيستي نه هست هاي ماچونان که بايدند نه بايد ها

 

             هر روز بی تو روز مباداست...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 13:57  توسط وحيد  | 

شادمهر - عادت

آهنگ و ویدئو جدید شادمهر به نام عادت .

دانلود آهنگ عادت [320] [128] [64] [24]

 

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

 

منو از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن

 

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

 

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

 

منو تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه

 

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

 

چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه

 

نوازش دست های تو عادت ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

 

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

 

مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

 

فقط به من بوسه بزن به روحو جسم و تن من 

 

 

 

**************************************

 

شادمهر عقیلی - تقدیر

http://download2.emp3.ir/Music/Shadmehr/destiny/shadmehr3.jpg
آلبوم جدید شادمهر عقیلی به نام تقدیر

01 - تقدیر [192] [128] [64] [24]
02 - خیال [192] [128] [64] [24]
03 - مشکوک [192] [128] [64] [24]
04 - شیلا [192] [128] [64] [24]
05 - ترس [192] [128] [64] [24]
06 - رسیدی [192] [128] [64] [24]
07 - یه کاری کن [192] [128] [64] [24]
08 - سبب [192] [128] [64] [24]

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:10  توسط وحيد  | 

 

 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

 در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.


وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم

خدا وجود داشته باشد.


مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟



آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی

چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه

 مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟

اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد.

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد

 این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست

 جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

 به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید

با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.

 ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

 آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم،

 من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند،

چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است،

 با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند!

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد !

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد...

 

   

 


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:6  توسط وحيد  | 

 

؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 16:38  توسط وحيد  | 

 

 

    سلام علیکم

 

   من اومدم

  بعد از چند روز که مشغول امتحانات بودم اومدم

  ممنون از نظرهاتون

 

 ترانه زندگی را باید خواند

چه با عشق جه با حزن

 

 

  روزها خوش

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:39  توسط وحيد  | 

 

        به نام خدا

 

       

 

 

         انسان در پنچ حالت شبیه به حیوان وحشی می شود

     و در هر یک از حالات به صورتی عکس العمل نشان می دهد

 

       ۱- زمانی که در اوج شهوت است

 

       ۲-زمانی که در اوج اعصبانیت است

 

       ۳-زمانی که در اوج مستی است

 

       ۴- و زمانی که در اوج ترس است

 

       ۵-و در آخر هنگامی که واقعا عاشق یک نفر باشی

 

 

پس از خداوند منان می خواهیم

 

 که ما را از این پنچ حالت رهایی دهد...

 

 

 

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 3:52  توسط وحيد  | 

جاده ها و مقصدها

 

 

 

      همیشه جاده ها بستر آماده عابر های عبورند

 

   کافیست که تو میان رفتن ها

 

       یکی را اراده کنی

 

 

 

  

 

 

 

  

 

     

 

 

 

  

                       وحید

                      دی ۸۷

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 5:19  توسط وحيد  | 

پاییز کوچک من

 

   

            

 

 

     مادامی که ابرک های سیاه ستاره پوش شب بودند

  مهشید یاد تو در سینه ام می درخشید

   و تو چه فانوس گونه هادی شب های تارم بودی.

 

   وقتی ثانیه های همیشگی برای بطالت من تحفه ای نداشتند

    وجود تو هدیه هر لحظه لحظه ام بود

     آن گاه که مسافر مضمحل کوچه های سرد پاییز بودم

     و خش خش زرد برگ های پریشان خزان زمزمه ممتد خاک بود

     طنین همیشه دلآرام حنجره نرم تو مانوس گوش هایم بود.

 

 

   هجران تو آنجا که اذهان حدوث آن را نمی پذیرفتند

     طاقت مرا فرسایش داد.

  اما باید پذیرفت که آدمی همیشه از پلی که دیگری ساخته

   عبور نمی کند

   گاهی انسان خویشتن را پلی خواهد ساخت برای عروج دیگری.

   ... و من پلی برای تو بودم  تا رسیدن وجودت به روز های زلال.

  و تو از تجربه تلخ و شاید شیرین همراهی من

     برای روزهای آتی بهره می بری...

 

             وحید ...... ۲۶ آذر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 2:50  توسط وحيد  | 

  

 

          

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 2:30  توسط وحيد  | 

تنهایی

 

 

 

      به سراغ من اگر می آیید
      پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
 که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند 


 پشت هیچستان چتر خواهش باز است
 تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می اید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

 


به سراغ من اگرمی ایید
 نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

 

 

۲۴ آذر ۸۷

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2:31  توسط وحيد  | 

پاییز

 

        سلام

        پاییز زیبا ترین فصل سال هم تموم شد تا زمستون بیاد

     

             

 

 

     زندگي سيبي است که يايد چيد و رفت

                                زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت
                      

                    زندگي رودي است جاري هر که آمد

          کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت

                         قاصدک، اين کولي خانه بدوش روزگار

                     کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 3:26  توسط وحيد  | 

بدون شرح

 

           

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:43  توسط وحيد  | 

 
 
 
سنگ...!


درون آينه ها در پي چه مي گردي؟

بيا ز سنگ بپرسيم

كه از حكايت فرجام ما چه مي داند؟

بيا ز سنگ بپرسيم

 زان كه غير از سنگ

كسي حكايت فرجام را نمي داند

هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است

نگاه كن،

نگاه ها همه سنگ است و دلها همه سنگ

چه سنگ باراني!

گيرم گريختي همه عمر

كجا پناه بري؟

خانه ي خدا، سنگ است!

بيا ز سنگ بپرسيم

نه بي گمان، همه در زير سنگ مي پوسيم

و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند!

درون آينه ها در پي چه مي گردي؟

 

 

 


_فريدون مشيري

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:34  توسط وحيد  |